الشيخ أبو الفتوح الرازي

62

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

المصدر ، اى ، استوى استواء ، ثم حذف زوايدها ، فقال : سواء . و قوله : * ( لِلسَّائِلِينَ ، ) * در او چند قول گفتند : يكى آن كه سواء للسائلين عن ذلك ، سواء ( 1 ) باشد پرسندگان را . يعنى اگر بسيار كسان پرسند ، همه را جواب بر يك ( 2 ) حد باشد كه اين جمله چيزها به چهار روز آفريده‌اند . قتاده و سدى گفتند : معنى آن است كه ، من ( 3 ) سأل عنه اجيب ( 4 ) بهذا ، اگر كسى پرسد ، جوابش چنين دهند : و قيل للسائلين الله حوائجهم . گفت اين جمله براى آنان آفريد كه حاجت خود از خداى خواهند ، يعنى رغبت جز به خداى نكنند . ابن زيد گفت : معنى آن است كه اين كه آفريد راست بر مسائل سائلان است ، كه اگر خواستندى [ 153 - پ ] بيش از اين نخواستندى ، اين كه آمد بر حسب اقتراح ايشان آمد - لو اقترحوا - و من عالم بودم به سؤال و اقتراح ايشان پيش از آن كه كردند . بعضى ديگر گفتند : معنى آن است كه سواء للسائلين و غير السائلين ، راست است اين حديث ، اگر پرسند و اگر نپرسند . * ( ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ ، ) * اى ، قصد الى خلق السماء ، قصد كرد به خلق آسمان و بيافريد آن را . * ( وَهِيَ دُخانٌ ، ) * و آن دودى بود . گفتند : بخار ( 5 ) آب بود . * ( فَقالَ لَها ، ) * گفت آسمان و زمين را : * ( ائْتِيا ، ) * بياييد ( 6 ) * ( طَوْعاً أَوْ كَرْهاً ، ) * اما بطاعت و اما بكراهت ، اما برغبت يا بجبر . گفتند : آمديم بطوع ( 7 ) . بعضى گفتند : معنى آن است كه آسمان و زمين را گفتم بياريد ( 8 ) آنچه در شما نهادم ( 9 ) از منافع و مصالح خلق و اظهار كنى آن را . عبد الله عباس گفت : معنى آن است كه خداى تعالى آسمان را گفت : آفتاب و ماهت را بر آر ، و زمين را گفت : جويها بر ان و ميوه‌هايت بيرون آر . * ( قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ ، ) * گفتند : آمديم طايع راغب ( 10 ) . براى آن گفت : « طائعين » ، « طائعتين » نگفت ، كه آن را خواست و با هر چه در آسمان و زمين است از عقلا و جز آن ، آنگه تغليب كرد عقلا را بر ناعاقلان . و گفتند : چون فعل عقلا با او نسبت كرد ،

--> ( 1 ) . لا : يكسان . ( 2 ) . لا افزوده : طريق و يك . ( 3 ) . ما : فمن . ( 4 ) . آج : اجبت ، ما : حبث . ( 5 ) . ما : بخوار . ( 8 - 6 ) . صيغهء دوم شخص جمع ، بدين صورت در نسخهء اساس بندرت ديده مىشود . ( 7 ) . لا : بطاعت و رغبت . ( 9 ) . ما : بر شما نهاديم . ( 10 ) . ما ، گا ، آد : و راغب .